X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

گریستن بر مزار ِ خویشتن

یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:04 ق.ظ

نمی‌شود بی تحقیر و نکبت در ایران زیست. سرزمینی که مردم‌اش و حاکمیت‌اش هیچ‌گاه برای ِ «انسان» حرمتی قائل نبوده‌اند. خرد کردن و خرد شدن حکایت ِ روزمره است. در چنین فرهنگی باید بسیار توهین شنید و تحقیر شد تا به مرتبه «مرد» عروج کرد. گویی داشتن ِ شخصیت و غرور نامردی در حق ِ دیگران است.

در طول ِ این دوران ِ سیاه، روزهای ِ تیره‌تر از شب بسیار بودند. روزهائی که از «وجود» داشتن پشیمان می‌شدی. احساس می‌کنی روی ِ شانه‌های زمین سنگینی می‌کنی و می‌خواهد تو را پایین بیاورد. اگر تسلیم ِ گَله شده باشی در آن گَله‌ی ِ متراکم گم خواهی شد و لذت خواهی برد اما تک افتاده بودن زمان را چون اره‌ای بر وجودت می‌گذراند.

گریختن به تنهائی تنها گریزگاهی‌ست که آن هم هر از چند گاهی به اشغال در می‌آید. به راستی برای ِ لحظات ِ خوش زندگی چه تاوان‌های ِ سنگینی باید داد. تاوان‌های ِ تلخ و مانا به پای ِ لحظات ِ شیرین ِ زودگذر.

اکنون از قفس آزاد و پرواز برده از یاد، بال و پر سوخته و چشم بر آبی ِ آسمان دوخته، خسته از تحقیر و ناامید از تدبیر، رنجیده از دوران و ناتوان از امکان، ناگریز و ناگزیر رو به فردا دارم شاید که آفتاب روشن‌تر بتابد و نور بر سیاهی سایه افکنده بر زندگی چیره شود.

گور ِ هر کس نماد ِ عمری ست که در جهان زیسته. گرچه به دست ِ او بنا نمی‌شود اما از آن ِ اوست و کم‌ترین نماد از تمام ِ زندگی و زنده بودن‌اش.

می‌خواهم به دست ِ خویش مزاری برای ِ عمر ِ رفته‌ام بسازم و بر بالایش زار بگریم، پیش از آن که بر من بگریند.
نظرات (4)
یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:33 ب.ظ
درودبرشما
شاید اسن نوشته تان همانند داستان کوتاهی است از زندگی تک تک مردمان این دیار درطول بسیاری از اعصار.
دراین دردناک بودن و غمگینی ، بیان واقعیتی است شاید بخشی از آن بی شمار.
با همه شیوایی وزیبایی نثر، دردمان را تازه کرد. البته تازه بماند بهتر است. درد را می گویم. سپاس ودرود.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:36 ب.ظ
درودبرشما
شاید این نوشته تان همانند داستان کوتاهی است از زندگی تک تک مردمان این دیار درطول بسیاری از اعصار.
با همه‌ی دردناک بودن و غمگینی ، بیان واقعیتی است شاید بخشی از آن بی شمار.
با همه شیوایی وزیبایی نثر، دردمان را تازه کرد. البته تازه بماند بهتر است. درد را می گویم. سپاس ودرود.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:57 ب.ظ
سلام ارش
وضع همه همینه. ما هم خرمن سوخته ایم رفیق...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:15 ق.ظ
و اگر در نکبت و تحقیر نبینندت چنان دشمنی و حسادت کنند که به سرنوشت همانها دچار شوی! چه مملکت گوه و گندیست ! حالم سالهاست که بهم خورده است؟!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد