X
تبلیغات
رایتل

پلیس ِ سینما و پارک وی

سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:02 ق.ظ

این همه نالیدن از فضای ِ سالن های ِ سینما نتیجه بخش نیست. برای ِ دیدن ِ فیلم ِ پارک وی سانس ِ آخر را انتخاب کردم به این امید که خلوت تر و تعداد تماشاگران ِ بی فرهنگ کم تر باشد. وقتی وارد ِ سالن شدم دیدم مصیبت در سانس ِ قبل حادث شده. یک نفر که همراه ِ خانواده آمده فیلم ببیند که باز همان خوشمزه بازی های ِ مشمئز کننده و سر و صدا و... تذکرات به جائی نمی رسد و کار به جائی کشیده می شود که پای ِ مامور ِ نیروی ِ انتظامی هم به سینما باز می شود... مسئول ِ سینما آمد و کنار ِ من نشست و جریان را گفت. با توجه به روایت ِ مدیر سینما باید چند کار را در سالن ها انجام داد.

1-     هر گونه خوردن و آشامیدن باید ممنوع و یا حداقل سهمیه بندی شده باشد

2-     چند مبصر برای سالن در نظر گرفته شود که وظیفه ی ِ آن ها ساکت کردن تفاله ها باشد.

3-     می گویند در امریکا و اروپای ِ غربی برخی سالن ها محلی اختصاصی برای ِ نگهداری ِ کودکان دارند که پدر و مادر و دیگران بتوانند با خیال ِ راحت فیلم ببینند با توجه به این که آمدن ِ عده ای به سینما از روی ِ ناچاری و بی مکانی ست یک محل یا چند تخت جهت ِ ... اختصاص یابد.

4-     یک پاسگاه و یا دست ِ کم یک پلیس برای ِ سالن سینما گمارده شود تا بتواند برقراری ِ نظم را به عهده بگیرند.

از این نوحه سرائی های ِ بی حاصل که بگذریم می رسیم به خود ِ فیلم.

فریدون ِ جیرانی که نامش را با فیلم های ِ قرمز، آب و آتش، و شام ِ آخر در اذهان نگه داشت به راحتی با فیلم های ِ صورتی و همین پارک وی در ضایع کردن ِ آن می کوشد(مجلد ِ ستاره ها را ندیده ام).

فیلمی که به نیت ِ قرار گرفتن در ژانر ِ وحشت ساخته شده بود سر از ژانر ی کمدی بیرون آورده به خصوص در سکانس هائی که قرار بوده خیلی ترسناک باشد.

همه ی ِ روابط، شخصیت ها و پرداخت ِ قصه خام است و به هیچ عنوان تماشاگر را درگیر نمی کند که حالا لحظه ای هم بترسد.

ترس به دو حالت ممکن است بر آدم مستولی شود.

یک حالت ترس ِ آنی ست. به عنوان ِ نمونه شما دارید در کوچه ای قدم می زنید ناگهان یک آدم ِ هیولا صورت می پرد جلوی ِ شما و با صدای ِ بلند و مهیب می گوید :« پ ِخ»

حالت ِ دیگر ترسی ست که به علت ِ قرار گرفتن ِ انسان در یک فضا در او جاری می شود. خواه قرار گرفتن در یک موقعیت عینی و یا ذهنی .

اما پارک وی که ناتوان  از فضا سازی و زمینه چینی ِ لازم برای ِ اتفاقات ِ آینده است بیش تر سعی دارد تماشاگر را با همان « پ ِخ» گفتن بترساند.

تنها کاری که می کند استفاده ی ِ مکرر و تا اندازه ای تمسخر آمیز و صد البته نخ نما شده از رنگ ِ قرمز است که تنها در این زمینه گریزی به ورزش نمی زند و مثلن پوستر ِ تیم ِ پرسپولیس را بر دیوار ِ اتاق ِ     پسر ِ دیوانه آویزان نمی کند. فیلم همه ی ِ روابط و اتفاقات را سرسری رد می کند تا فیلم هر چه سریع تر به سکانس هائی که قرار بوده ترسناک برسد که همان طور که گفتم بیش تر خنده آور بود.

فیلم آشکار از دو فیلم وام گرفته بود. یکی درخشش، اثر ِ استنلی کوبریک ِ فقید و دیگری بیمار ِ روانی، ساخته ی ِ آلفرد هیچکاک. اما مقایسه ی ِ این دوفیلم با هم جز نمایاندن ِ بی ظرافتی های ِ موجود در فیلم ها و شخصیت های ِ نا تمام ِ  پارک وی  چیزی را دستگیرمان نمی کند. البته فصل ِ انتقام ِ دختر ِ قربانی هم یاد آور ِ فصل ِ آخر ِ فیلم ِ راسپوتین است که گوئی جوانک علاوه بر دیوانه گی به رویین تنی نیز مبتلا ست!

به نظر می رسد چاره ای که برای ِ مشکلات ِ عدیده ی ِ فیلم نامه در نظر گرفته شده، حضور ِ ماشین ِ  خارجی ِ گویا مدل بالا بود که آن نیز به رنگ ِ قرمز بود. در این فیلم تنها اتمسفر و رعد و برق قرمز نبود.

جیرانی در این فیلم بین ِ فیلم هائی که در ژانر وحشت هستند و دارای ِ مایه های روان کاوی،مانند ِ همان دو فیلم ِ یاد شده و فیلم های ِ کوئینتین تارانتینیو آویزان است. از طرفی شغل ِ پدر زن ِ دختر، پزشک ِ روانشناس است که وعده ی ِ رمز گشائی و تحلیل عادات و رفتار ِ کاراکتر ها را می دهد(آیا رفتار و شخصیت ِ قابل ِ تحلیلی وجود داشت؟) و از طرفی هر جا فرصتی پیش می آید به کوچک ترین بهانه ای بساط ضرب و شتم و خون و خونریزی بر پا می شود.

تنها چیزی که از پارک وی عاید می شود یک سری صحنه های چندش آور است که تا به حال در سینما ی ِ ایران دیده نشده که همان بهتر که دیده نشده بود.

نظرات (7)
سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:23 ق.ظ
درو آقا تبریک میگم این سلاح روسی رو فقط شما متوجه شدید خیلی تبریک من این رو عمدا اینطوری نوشتم ببینم خواننده هام چقدر دقت دارن که فقط شما داشتید!!!
البته این تناقض رو با یه مفهوم دیگه قاطی کردم و اون اینکه آریایی ها ابتدا و اصلا زادگاهشان سیبری روسیه بوده پس یه جورایی روس هستند!
بازم خیلی خوشحال شدم که لا اقل شما متوجه شدید!
همکنون...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:38 ب.ظ
خانه ی جدید مبارک
دوستی دارم وقتی به احمدآباد می رفتیم ونیروهای اطلاعات کیف ها را می گشتند من می ترسیدم که دوربینم را بگیرند او دربین راه می گفت:
آدم دست خودش است اگر خودنترسد هیچ قدرتی نمی تواند اورا بترساند!!

آلفردهیچکاکرا آورده اید به یاد جمله اش افتادم: هیچ کس هیچ کس رانشناخت.
نوشته تان جالب بود برایم مثل همیشه.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 01:02 ب.ظ
شما فیلمتو ببین چیکار داری به این کارا
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 02:31 ق.ظ
البته باید حق بدی .وقتی نه تو خیابون واسه یه زوج جوون فرصت پیاده رویه نه کافی شاپ ها اونقدر در دسترس و ارزونند که همه اقشار از اون استفاده کنند نه فضای uni اون آرامش رو ایجاد میکنه مردم جز سینما کجا رو دارند.
من خودم البته این وضعیت رو ندارم ولی میخوام واقع گرا باشم وقتی امکانات فاقد تعدده مردم حداقلها رو هم انتخاب میکنند.
مسلما درسته سینما جای نق بچه و پچ پچ دوتا کفتر عاشق!نیس ولی خوب وقتی امکاناتی که فرمودی وجود نداره مردم چی کنند؟
در مورد چیپس و اینا هم باید بگم آوردن مواد غذایی در سینما ممنوع بشه.بهمین راحتی
در مورد خونه جدیدم تبریک میگم ایکاش بلاگفایی میشدی

با احترام!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:21 ب.ظ
شما چه انسان با فرهنگ و با کلاس و مهمتر از همه پولداری هستید که اینقدر زودبزود سینما می روید ما در خانه آب با حس قهوه می خوریم و از بی کسی با خودمان حرف می زنیم تا کم نیاورده باشیم در وادی روشنفکری و پولها را هم از برای سیگار جمع می کنیم تا ذره ای عیار روشنفکری مان حفظ شود!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 06:12 ب.ظ
سلام
مخلص
با مطلبی با عنوان " بانک. فاضلاب و جامعه بسته" به روزم
از نظرت در مورد موضوع بهره میبرم
امتیاز: 0 0
شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:56 ب.ظ
آقا قصد داریم شما را به سختی تفتیش عقاید کنیم.یه زحمتی بکش اگه تن دادی به این تفتیش نتایجش رو ندا بده.
بااحترام.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد